حكيم زجاجى
920
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
بگفتند كز واسط آوردهاند * كسانى كه رفع علا كردهاند از آن مستضى ديده پرآب كرد * به دو نيز درحال پرتاب كرد بفرمود كان زر به زندان برند * بر مهتر مستمندان برند ببردند آن زر به پيش علا * در آن محنت و درد و رنج و بلا بدان سيم و زر التفاتى نكرد * كريم جهان بود آزادمرد چو شد مستضى بر زمانه امير * عضد بود آن كامران را وزير كه بد باب او پيشتر ز آن ، رئيس * به بغداد مردى كريم و نفيس بساسيرى او را در آن روزگار * برآورد مانند دزدان به دار به كعبه همىرفت سالى وزير * ز حج كردن اى جان نباشد گزير ورا بود نهصد شتر زير بار * هزار دگر بر پيش بد قطار روان كرده مهتر براى سبيل * به پيش اندرون چند پير دليل چو دستور فرخنده با كاروان * روان گشت و پيش اندرون ساروان سه تن پيش آن سرفراز آمدند * بر نامور در نماز آمدند ستادند آن هرسه بر روى ماه * ز دستور مستور فريادخواه نبشته يكى رقعه او را به دست * بدادند مشغول شد دينپرست بجستند آن هرسه ملحد چو گرد * زدندش به خنجر ورا قتل كرد عضد را بكشتند و رفتند تيز * پديد آمد اندر جهان رستخيز وزير خليفه چو اين كار شد * سرافراز دين ابن عطار « 1 » شد قوى ، محترم بود آن نامدار * بر مستضى شاه والاتبار به درگاه مطلق عنان بود مرد * در آن مملكت هرچه مىخواست كرد به درويش چيزىكه دادى وزير * نترسيدى از مير روشنضمير بدادى سرافراز بيش از هزار * نكردى سخن عرضه با شهريار چو افزون بدى بازگفتى به شاه * به پروانه چون شمع كردى نگاه برآنم كه صاحبقران بود مير * به ايام انكارها شد چو تير گروهى كه در مصر بودند امام * ز آل على نامدار همام
--> ( 1 ) در اوايل به عضد الدين رئيس الرؤسا و در آخر به ظهير الدين ابى بكر العطار وزارت داد . حبيب السير ، 2 / 326 .